
آدم
داشتم به عكسهايي كه از توي كلاسهاي دانشگاه گرفتم نگاه مي گردم...دانشگاه تموم شد و شديم يه پا مهندس! معدل هم كه نگو ... باقلوا!

اما واقعاً نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت، مغرور باشم يا سر به زير، سور بدم يا حلوا، حال كنم يا دچار يأس فلسفي بشم... تو اين ۱۶ سال ازش خواستم كه بشم مهندس اماحالا مي فهمم اون اونقدر بزرگه كه نبايد چيزهاي كوچيك ازش بخوام، شايد اين ماه رمضان فرصتي باشه ازش بخوام اگه لايقش هستم " آدم " بشم، درست اونطوري كه اون دوست داره.
تن آدمي شريف است به جان آدميت نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگرآدمي به چشم است ودهان وگوش وبيني چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت
مگر آدمي نبودي كه اسير ديو ماندي كه فرشته ره ندارد به جهان آدميت
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت
0 توسط غرغرو |
