تبليغاتX
سه دست


پست دلم گرفته...

نمی دونم چرا ولی خیلی دوست دارم منم یه پست دلم گرفته بزنم و هر چی دوست دارم توش بگم. یادت خاطرات و اوج و فرودهای دوران زندگیم که میفتم...
+ نوشته شده در شنبه 31 شهریور1386ساعت 9 توسط بهمن مهران |


خبر تکمیلی خبر فوری عجالتاَ ما رفتیم!

صدای من رو از شهر زیبای اصفهان می شنوید و الآن قاچاقی توی سایت کامپیوتر بخش کارشناسی نشستم!( چون گفتن تا یک ماه به کارشناسی ارشدها اکانت استفاده از اینترنت نمیدن! مگه ما میخوایم چیکککار کنیم؟! یعنی چیککککار می تونیم بکنیم!)

جمعه که از مشهد سوار هواپیما شدم اولین چیزی که به ذهنم رسید فرستادن اس ام اس «حلال بودی» برای دوستان بود. با این محتوا:

وناگهان چه زود دیر می شود.

ما رفتیم اصفهان ادامه تحصیل. خوبی بدی ای چیزی از ما دیدین حلال کنین. خدحافظ عزیزان و به امید دیدار...

ما اين اس ام اس رو براي 42 نفر فرستاديم و 25 نفر بهمون جواب دادند يعني با اس ام اس دونه اي حدوداً ۱۵ تومان ده بر يك مي كنه به عبارتي ۴۲ تا ۱۵ تومن۶۳۰ چوق! و ۲۵ تا ۱۵ تومن هم ۳۷۵ تومن احتمالاً! يعني ۲۵۵ ضرر براي من و ۱۰۰۵ سود براي مخابرات! همين حلال بودي هاست كه مخابرات رو آباد كرده!

داشتم ميگفتم چون از بس هواپيما سوار شده بودم براي اينكه حوصله ام سر نره اولين كاري كه كردم همين فرستادن اس ام اس ها بود و از اونجا كه من سِند تو آل بلد نيستم يكي يكي اَد ريستيپينتكت! مي كردم و باز از اونجا كه چند تا چندتا اَد مي كردم و با توجه به ارتفاع زياد هواپيما سِندها هم اكثراً فِيلد داده ميشد و دوباره سند مي كردم احساس مي كنم ضرر مادي بيشتري از ۲۵۵ تومن متحمل شده باشم!

ولي سرگرمي خوبي در هواپيما براي من شده بود. چون توی هواپيما شروع به خوندن جوابهاي رسيده براي اس ام اس هام کردم. ... مهماندار چای بیار! و اما جوابها:

خدا پشت و پناهت. راستي فردا ساعت 6.5 زمين داروسازي فوتبال يادت نره! ( اين جواب علي زره سازه!)

و ناگهان چه دير زود مي شود! سالها در انتظار چنين روزي بوديم! و اكنون كه فرا رسيد در غم نبودن از دست دادن دوستي عزيز...يادش گرامي! ( ما نفهميديم اين رفيقمون از ما تعريف كرده يا...!)

حيف كه نيستم تا به شلواره راهراهت توي خوابگاه بخندم! ( اين داآشمون بدونه که اون يه دفعه هم كه ما با شلوار راه راه ديده شديم كار استكبار جهاني بود كه ميخواست فيلم زهره روخنثي كنه!)

خوش بگذره. التماس دعا.

سلام.‌آن سفركرده كه صد قافله دل همره اوست/ هر كجا هست خدايا به سلامت دارش. خوب درستو بخون. برا آزمون دكترا منتظرتم ها!

سلام. موفق باشي. انشاا... درمقاطع بالاتر ببينيمت. ما رو فراموش نكني. در پناه حق.

پول ما چي شد؟!!!

آقا به سلامتي. خوش بگذره. انشاا... دكترا. اميدوارم در تمام مراحل زندگي موفق باشي. دلم واسه رفيق خوبي مثل تو خيلي تنگ ميشه.

آن سفر كرده كه صد...

هر چي ديديم خوبي بود حسين! جون. چشم بهم بزني 2 سالت تموم شده. هر جايي كه باشي باعث افتخاره. با آرزوي سلامتي و موفقيت. به قول مرحوم فرزاد حسني خداحافظ همين حالا!

سلام .اميدوارم خوش بگذره. اگه كاري داشتي من در خدمتم.

دوسِت دارم. آه آه آه. مزه گوشت ميدي! پول مركز مشاوره؟!

به اميد موفقيت و سعادت.

ديده در هجر تو شرمنده احسانم كرد/بس كه شب ها گوهر اشك به دامانم كرد/ ماجراي دل ديوانه بگفتم با شمع/آن قدر سوخت كه از گفته پشيمان كرد!/ موفق باشي.

( در اين لحظه هواپيما رفت رو سرعت گير و يك تكوني خورديم! خلبان سرش رو از پنجره كابين آورد بيرون و تا تونست به پشت سرش و شهرداري فحش داد! و بعدشم چون خلبان خیلی عصبانی بود چند تا سبقت غیرمجاز گرفت!)

ادامه جوابها:

ايشالا در تمام مراحل زندگیت موفق باشي. فقط هر غلطي ميكني زن اصفهاني نگيري ها! هنوز لطف و محبتت را در انجمن و روز توديع فراموش نكردم!

غروب پاييزه... دلم غم انگيزه...! تبريك ميگم و خداحافظ (شكلك گريه. از ايناي سونی اريکسون. دبيليو هفتصدش!)

با سلام .چشم بهم بزني برميگردي مشهد. البته اگه اونجا گير نيفتي! (من منظور اين قسمت حرفش رو متوجه نشدم!)

بابا تو كه تازه اومدي پيش خودمون. لااقل من دلخوشم كه از بچه ها يكي پيش ماست. از اين به بعد دوره جديدي باهم داريم. ( اين جواب دوست اصفهانيم بود. دوره ی جديدِ چي؟!)

دروغ ميگي! همين فردا مشهدي!

حلول ماه ضيافت الهي مبارك باد!‌( شركت ارتباطات سيار. همراه اول!)

و خداوند اينسان ما را آفريد. با آرزوي خاطراتي خوش كه واقعاً چه زود خاطره مي شود. خداوند هميشه با توست داداش حسين!!

خير پيش حسين!!! جون. سفر به خير. بدون شك جات در جلسات و ديدارهاي هر از چند گاه اهالي ستون آزاد خالي خواهد بود. موفق و پيروز باشي.

هميشه يك نفر ميره آدمو تنها ميذاره/ ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا ميذاره/حسين جان!!!! عزيزم ما غير خوبي و باحالي چيزي از تو نديديم.( زياد پر رو نشو!)بيچاره خانوم صمدي! حتماً خودكشي ميكنه! اميدوارم هر جا كه هستي هر روزت از ديروزت بهتر باشه. برات آرزوي موفقيت مي كنم.( خانوم صمدي نامزد خيالي اي بود كه در دوره مسئوليتم توي انجمن علمي همين آقا مرتضي و دارو دسته اش براي من و خيلي هاي ديگه معرفي كردن!)

رفتي تقي؟! من اين كوله بار عشق رو تنهايي چه كار كنم؟

همنشين سحر خداحافظ/ كردي عزم سفر خداحافظ/ غم دوري نخور كه فردا باغ ميشود سرسبز خداحافظ/ ميروي و نوشته است نسيم بر سر هر گذر خداحافظ/ من هميشه دعات مي كردم راه تو بي خطر خداحافظ/به سلامت برو از اين جاده تا بهاري دگر خدا حافظ/( اين دوستون برنامه سفربه خير رو زياد نگاه ميكنه!)

هر چند كم كنار هم بوديم اما با تو بودن بسيار پر ثمر و پر انر‍ژي بود. هر جا هستي تو كارت موفق باشي... من هميشه با ... دومم ... مي نويسم!

غروب پاييزه...دلم غم انگيزه...چرخ فلك نم نم...اشكاشو ميريزه. آخرم به ما كه شيريني ندادي. انشاا... موفق باشي.

سلام سيد حسين!!!!! جان. مبارك باشه.انشاا... هميشه موفق باشي..خيلي خوشحال شدم.(از اينكه رفتم؟!) ما رو فراموش نكن. دوستدارت سناتور!

واي به حالت اگه دو تايي برگردين!

به اميد موفقيت در مقاطع بعدي. ولي شيريني؟؟؟ بدرود.

سايپا2 استقلال1 !!!

آقا مباركه. خيلي خوشحال شدم. و ناگهان چه زود ستون آزاد جهاني مي شود. يه جلسه تو همين هفته بذارين اگه هستين.

خوش بگذره. اونجا 40 ستون آزاد راه ميندازي؟!

شماره جديدتون رو الآن ديدم. بابا ايول! تركوندين!...راستي توي اصفهان غير بنزين چي سهميه بنديه؟!

نمي دونُم كجا اين دل اسيره/ همينجور بگذره ترسُم بميره/ نفهميدند دردُم را طبيبان/ بگين يانگوم بياد نبضُم بگيره!

خب. خسته نباشيد اين بود جوابها. هفده هيجده ساعت ديگه رو هم توي هواپيما يه جوري گذرونديم تا بالاخره رسيديم اصفهان. تازه اين هواپيماهه با اينكه از اين گرون گرونا بود فرت و فرت به بهانه هاي مختلف توي راه وامي ايستاد وگرنه زودتر مي رسيدم. باور كنين که با هواپيما رفتم!

 پ.ن: من فکر کردم این قضیه «حسین رو توضیح دادم» نگو این بلاگفای نالوتی آپش نکرده. راستش دوستام من رو حسین(+جون) صدا می کنن. البته من هم لطفشون رو بی جواب نمیذارم و تقی و سخیداد و هاشم صداشون می کنم!

+ نوشته شده در دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 11 توسط بهمن مهران |


دل گرفته!

نمی دونم چرا چند روز هست که دلم گرفته! حتی حال حرف زدن هم ندارم!الان داشتم عکس های یادگاریمو نگاه می کردم ناخوآگاه اشکم در اومد!مخصوصا وقتی به این عکس ها رسیدم!
 
 
 
اون کاغذ بزرگی که دست مونه شماره ی ۴ ستون آزاده! اون پیکان قرمز پشت سرمون همماشین قبلی شوهر خواهرمه که  ستون آزاد رو  باهاش حمل می کردیم! مکان هم راه آهن مشهده!زمان هم بعد برنامه ی فوتبالیه که سالهاست با بچه ها داشتیم و الان گاهی داریم البته در یک محل دیگه!
 
فقط می تونم بگم یادش بخیر...
 
+ نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 17 توسط محمدرضا.ح |


خبر فوری!

عجالتاْ ما رفتیم!

اخبار تکمیلی متعاقباْ اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در جمعه 23 شهریور1386ساعت 13 توسط بهمن مهران |


آدم

داشتم به عكسهايي كه از توي كلاسهاي دانشگاه گرفتم نگاه مي گردم...دانشگاه تموم شد و شديم يه پا مهندس! معدل هم كه نگو ... باقلوا!

اما واقعاً نمی دونم خوشحال باشم یا ناراحت، مغرور باشم يا سر به زير، سور بدم يا حلوا، حال كنم يا دچار يأس فلسفي بشم...  تو اين ۱۶ سال ازش خواستم كه بشم مهندس اماحالا مي فهمم اون اونقدر بزرگه كه نبايد چيزهاي كوچيك ازش بخوام، شايد اين ماه رمضان فرصتي باشه ازش بخوام  اگه لايقش هستم " آدم " بشم، درست اونطوري كه اون دوست داره.

تن  آدمي  شريف  است   به   جان ‌  آدميت                      نه همين لباس زيباست نشان آدميت

اگرآدمي به چشم است ودهان وگوش وبيني                       چه  ميان  نقش ديوار و ميان آدميت

مگر  آدمي  نبودي   كه   اسير   ديو  ماندي                      كه  فرشته ره ندارد به جهان آدميت

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 0 توسط غرغرو |


پدیده ی ایرانسلیسم در پلاک خودرو!

میدونی ضد حال یعنی چی ؟! ضد حال یعنی ماشینت پلاکی مثل پلاک ماشین زیر رو داشته باشه و مجبور باشی چند وقت دیگه بری مرکز تعویض پلاک!

اگه خوب به دود های داخل عکس دقت کرده باشین متوجه می شین جایی که عکس گرفته شده پارکینگ شماره ی یک حرم می باشد!

+ نوشته شده در شنبه 17 شهریور1386ساعت 18 توسط محمدرضا.ح |


سوغاتی های سخیداد از اصفهان!

سلام من برگشتم! اینم دو تا سوغاتی:

۱) این رو بالای آسانسورهاشون چسبونده بودن! به قرمزی های تصویر خوب دقت کنین! در کل این عکس هیچ ربطی به صرفه جویی اصفهانی ها و اینکه یه وقت خدای نکرده آسانسوراشون استهالاک پیدا نکنه، نداره!

      

۲) این هم یک آدم خیر با قلب رئوف که در اصفهان هم از کارهای خیرش دست برنداشت! خیلی سعی کردم در عکسی که می گیرم قلب رئوفش هم بیفتد! امیدوارم موفق شده باشم!

               

+ نوشته شده در جمعه 16 شهریور1386ساعت 2 توسط بهمن مهران |


به شکوفه ها(!) به باران(!) برسان سلام ما را

بالاخره بهمن هم رفتنی شد! اونم کجا؟! نگم بهتره! یه دو سالی رفت تو پاچش! از فرداست که زنگ بزنه: غرغرو جان! دستت طلا! شما که اینترنتت ردیفه... شما که باحالی... یه بلیط می خوام که برگردم... تو رو خدا...! 

 

* * *

جاتون خالی دیشب هم در منزل پدربزرگمان مجلس سورچرانی و دامادی برقرار بود... این رو گذاشتم که مطمئن بشید در قرن ۲۱  و جایی که ماهواره ها در فضا چه ها که نمی کنند(استغفرا...!) هنوز رسم و رسوم خودمون یه صفای دیگه ای داره! وای... اون زیر سیخ های جوجه کباب عجب روغن ملسی داشت!

+ نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 1 توسط غرغرو |


بفرمایید کیس - نوشابه!

 

یکی از دوستام كه احساس مي كرد اطلاعاتش درباره كامپيوتر دچار فوران زدگي شده می پرسید: شما که مهندسی کامپیوتر می خونین، موضوع پروژتون چيه؟

من هم گفتم: نقش كيبورد در توسعه كامپيوتر!

حالا اين عكس هم يه چيزي تو همون مايه هاست! نقش كيس - نوشابه در توسعه كامپيوتر يا مثلا اولين بقچه ي هوشمند به دست مهندسان توانمند وطني ساخته شد!

+ نوشته شده در شنبه 10 شهریور1386ساعت 1 توسط غرغرو |


اندر ذکر آن موس!

 
امروز عصر خواهر مکرمه مان اومدن خانه ی ما و به دلیل اینکه موس کامپیوتر شان خراب شده موس مارو برداشتند بردند و فرمودند:« برید یکی نو برای خودتون بخرید! » و ما در همان لحظه بد بخت شدیم! من پیشنهاد می کنم هرکسی رو خواستید شکنجه ی روحی و جسمی کنید موس کامپیوترشو بر دارین! آقایی که شما باشین عملا ما یک ساعت در این شرایط با کامپیوتر و اینترنت کار کردیم اونم با اعمال شاقه و تمام ابا و اجدادمون رو در مانیتور زیارت کردیم و یک مطلب جدید تو ما یک نفر برای روز داروساز گذاشتیم در حالی که این کار رو با موس می شد تو ۱۰دقیقه انجام داد و آن اجداد گرامی رو ندید!
 
 آن جایگاه دست راست آن یاور بی کم و کاست. آن کوچک راه انداز آن معشوق بی عشوه و ناز! آن شیر موش نشان و همیشه در گوشه ای نهان . فی الواقع بودنش نشان عزت است نبودنش نبود نعمت...
+ نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 21 توسط محمدرضا.ح |


تن خارش!( با تکیه بر سکون "ن"!)

ما وبلاگ نویس ها تنمان می خارد! (یا می خوارد؟!) ببینید:

http://www.asriran.com/view.php?id=24370

+ نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 14 توسط بهمن مهران |


بدون شرح!

 

فقط يه ذره شرح بدم كه جوهر نمك تيرك جزو اسپانسرهاي اين عكس بدون شرح ماست‍‍! همچنين گچ زمرد كه در بك گراند تصوير بر روي ديوار مي بينيد‍!

+ نوشته شده در سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 2 توسط بهمن مهران |


دختر خانوم ها و عروسک شون!

همه ی ما از دوران بچه گی خاطره های زیادی داریم از بازی هاش اسباب بازی هامون و... در دوران بچه گی واسه دختر ها یک مورد خیلی مهمه اونم اسم عروسکشونه! همه شون سعی می کنن قشنگ ترین اسمی رو که یاد دارن روی عروسکشون که مثل بچه شون می مونه بذارن! اما خواهر زاده من یعنی فاطمه خانون یه کم متفاوته!عکس زیر عروسک مخصوص فاطمه خانومه!
 

فکر می کنید اسم این عروسک خوشکل چیه! یه کم فکر کنید! آره درست حدس زدین...!
 
«سلطان علی»!!!!
 
من که گفتم خواهرزاده ی من یکم متفاوته! فکر می کنم آینده جای پای داییش بذاره و طنز نویس بشه!
+ نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 20 توسط محمدرضا.ح |


مغزوگرافي غرغرو!

چون حال غرغرو خیلی بد شده بود رفیتیم از مغزش ام آر آي گرفتيم!( البته با کمک دکتر زرینه و دکتر نوروزی که من باز هم ازشون تشکر می کنم!) با این که فکر می کردیم حداکثر از ام آر آیش یک اچ آی ویی چیزی در بیاد ولی یه اتفاق بدتر افتاد. خیلی چیزهای دیگه از مغزش بیرون اومد و روی عکس دیدیم:

ستون آزاد، آردي سپرجوشن دار!، حميدرضا پور نصيري، بستني كاله، آنتي سوسه!، یانی، پت و مت، BMC(خيلي فكر نكنين، يه چيزي تو مايه هاي HIV يه!)، دغدغه فرهنگي، ياني، مستربين، لب تاپ بدون شارژ!،شماره تلفن هاي... 341 ، دوباره ياني!، زيتون، شركت، soccer six(تا حدودي!)،تقي، سخيداد، جاسبي، سينما يك سابق!، گلدنت، نيرنگ مي كني!،شلتوك، يك چهارم(در راستاي همان دغدغه هاي فرهنگي!)، حسين نظام، تند و آتشين، بابلسر!، و باز ياني، خريد اينترنتي، AltCtrlDelete، W700، سردبير، آنتي ويندوز ملنيوم، دوباره تند و آتشين! ، 17 شهريور(5راه سابق!) پرشياي سفيد! ، و آخرشم ياني!

غرغرو اعتراف كن! قبول داري كه اينا توي مغزت بود و البته يك سري چيز ديگه كه نميتونم بگم!

+ نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 14 توسط بهمن مهران |


کتَی تو خونه ما!

كلاً از جك جونور خوشم نمي ياد! مخصوصا كه براي گرفتن عكس از يك خزه ي متحرك(!) و تنبل مجبور باشی دو متر از زمین ارتفاع بگیری!

به تيكه كلام های بهمن هم آلرژي دارم... "حرفه ايش اينه" ... "موافقي كه" ... "ناحقي" ..."ويندوز ملنيوم"...  "اكران عمومي!" ...

امروز هم روز جوان بود... خدایی خودمون هم به خودمون تبریک نگیم که انگار نه انگار... کادویی... هدیه ای... فروش ویژه ایرانسلی... الحق که ناحقی میشه در حق ما!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 1 توسط غرغرو |


افشاگری!

این عکس رو من مخفیانه از بخش کودکان استثنایی یک بیمارستان گرفتم!

 

یکی از این عکس ها اشتباهاْ شبیه محمدرضا حسینیه! آفرین...درست حدس زدین. بچه اول از سمت چپ محمدرضا حسینیه!

***

به نظر شما کدام آدم عاقلی هر روز که از دانشگاه برمی گردد نردبان می گذارد و کیفش را زیر مهتابی آویزان می کند؟! البته منم اگر فکر می کردم که کیفم ۳۸ هزار تومان می ارزد این کار را می کردم! ولی حیف...حیف که هیچ کس جرات نمی کند واقعیت را به این دوستمان بگوید که کیفت از جنس لاستیک ژیان است! توی پاچه ات کرده اند متوجه نشده ای!

             

***

راستی دوستمون غرغرو چند روزیه که حالش مساعد نیست.  همه دکترها از جمله دکتر زرینه و دکتر نوروزی که من همین جا ازشون تشکر میکنم ازش قطع امید کردن! تنها راهی که مونده اینه که شما براش دعا کنین که خدا به خاطر کارهایی که توی نشریه ستون آزاد کرده ببخشیدش!

+ نوشته شده در یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 0 توسط بهمن مهران |


بزرگترين معضل جامعه

من با اينكه نفر آخرم، ولي : به نام يگانه هستي بخش...

* * *

نمیشه کتمان کرد که ترتیب اسامی  بعد از مسأله انتخاب نام بزرگترین معضل جامعه ي سه دستی محسوب میشه!

* * *

با اين قالبي كه گذاشتم خيلي حال نكردم... ولي كو حوصله كه بري واسه دغدغه هاي ذهن پريشان سه دست، دنبال قالب و كليشه بگردي... همينجوري تراوشات رو مي ريزيم در طبق بلاگفا!

+ نوشته شده در جمعه 2 شهریور1386ساعت 23 توسط غرغرو |


امروز رفته بودیم فوتبال یهو به یکی از موبایل ها که توی جیب شلوار آ ویزون به جالباسی بود اس ام اس اومد که یهو یکی از بچه ها که کنار شلوار نشسته بود اشتباهاْ صدا زد: فلانی بیا برای شلوارت اس ام اس اومد!

***

 دوست قدیمی پسر همسایه سابقمون که میشه برادر خواهر یکی از آشناهای دور ما... اصلا ول کنید قاطی شد. یه بابایی قراره به زودی ازدواج کنه(بابای اونجوری نه ها که بخواد ازدواج دوم کنه! منظورم یه یاروییه!) اسم خانم آینده اش حکیمه است! قرار شده حتما توی کارت های عروسی از کلمه دوشیزه استفاده کنن!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 20 توسط بهمن مهران |